چشمان تو شبیه یک صبح بارانیست،
ساده و خیس،
پاک و براق،
شبیه عکس اقیانوس در قلب آسمان،
شبیه جوانهای در ابتدای بهار،
شبیه هرآنچیز شوق برانگیزی که حسرتش مدتها بر دل مانده باشد،
شبیه آرزوهای دور و دراز،
شبیه خنده های بعد از گریستن،
تو یک اسمان ابری،
ابرهایی آبستن معرفت،
و آسمانی پر از نور و امید،
با یک جفت چشم بوسیدنی!
تو سجدهگاه آن دلی که بههر نگاهی گره نخورد،
و نیلوفری که به هر شاخه ای نپیچید،
تو،
زندگانی پس از مرگی،
و جاودانگی پس از زوال،
با تو بهارم، بهار بیخزان...
سورنا...
ما را در سایت سورنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 86