جنگ، آژیر، پناهگاه...هنوز بعد از گذشت سی و چند سال از جنگ، اسمش که میاد، یادهای دقیق و براق ذهنم میره سمت اضطراب ظهر روزی که میدون فوتبال چوار بمباران شد، و روزای دیگه که جاهای دیگه، که میگفتن اون سیاهها عراقین اون سفیدا ایرانی، که لباس قرمز بپوشی بهت شلیک میکنن، که پلاستیک فریزر میذاشتیم تو جیبمون تا وقت بمباران شیمیایی بکشیم رو سرمون، که خیلی چیزا...
هیچکس نمیتونه تخمین بزنه هر جنگ، چندتا آسیب دیده و کشته و مجروح داره، مجروح منم، که زخمهای پنج سالگیم هیچوقت از وجودم شسته نمیشه، مجروح همهی ماییم که یک اعصاب ضعیف و دلشورههایی بی دلیل و غمهای بی علت و مقام قهرمانی خودکشی برامون موند از جنگی که لابد دفاع مقدس بوده دیگه.
جنگ، عرصهی تشخیص مرد از نامرده، جنگ با تموم بدیهاش اصلا با کسی شوخی نداره.
چه شرقی مو مشکی باشی، چه اروپایی بلوند، چه مسلمون چه هرچی، آدم قبل از جنگ هیچوقت آدم بعد از جنگ نخواهد شد.
برای همین هم از همه جنگ افروزا متنفرم، هم از همه نوکرها و بیشرفهای منفعل پست، که برای عده ای منفعتشون که بچربه گریبان پاره میکنند و برای عدهای دیگر به افق خیره میشن.
#اوکراین #جنگ
ما را در سایت سورنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 88